الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

282

الغدير ( فارسي )

جوابداد : به خدا خير و شرم برفته است . آنگاه داستانى را مىآورد . » ( 1 ) يعنى همين داستان كه در تاريخ ابن عساكر هست . 5 - ابن عساكر در تاريخش و ابن سفيان در « مسند » ش و ابن قانع و ابن منده از طريق محمد بن كعب قرظى روايتى ثبت كرده‌اند كه مىگويد : « در زمان عثمان و هنگامى كه معاويه استاندار شام بود عبد الرحمن بن سهل انصارى به جهاد خارجى رفت . روزى قافله اى كه مشكهاى شراب بار داشت و متعلق به معاويه بود از برابرش مىگذشت . برخاسته نيزهء خويش بر گرفته همهء مشكها را دريد ، و نوكرانى كه همراه قافله بودند با او گلاويز گشتند و ماجرا به اطلاع معاويه رسيد ، گفت : او پير مردى است كه عقلش را از دست داده . عبد الرحمن گفت : به خدا اين طور نيست و عقلم را از دست نداده‌ام ، بلكه پيامبر خدا ( ص ) ما را منع كرد از اين كه شراب به شكممان يا مشكهامان بريزيم . و به خدا سوگند ياد مىكنم تا زنده‌ام اگر ببينم آنچه از پيامبر خدا ( ص ) شنيده‌ام معاويه مرتكب مىشود شكمش را مىدرم يا جان در اين راه ميبازم . « اين را ابن حجر در « اصابه » نوشته ( 2 ) و در « تهذيب التهذيب » خلاصه كرده ( 3 ) و نيز ابو عمر در « استيعاب » به طور ملخص آورده ( 4 ) و ابن اثير در « اسد الغابه » به همين عبارت تا آنجا كه « . . . شراب به شكممان يا مشكهامان بريزيم » ثبت كرده و مىگويد : سه محدث شهير ( يعنى ابن منده و ابو نعيم و ابو عمر ) آن را ثبت كرده‌اند . ( 5 ) شايد كسانى باشند كه بپندارند يا ادعا نمايند كه ميگسارى گستاخانه و بىپروا را يزيد بن معاويه شروع كرده است . اين با قضاوت علمى و عارى از جانبگيرى و تبرئهء اين و آن سازگار نيست ، چه هيچ درست انديشى نمىتواند تصور كند كه

--> ( 1 ) - اصابه 2 / 291 . ( 2 ) . 2 / 401 . ( 3 ) . 6 / 192 . ( 4 ) . 2 / 401 . ( 5 ) . 3 / 299 .